على محمدى خراسانى

124

شرح منطق مظفر (فارسى)

با نقيض تالى آن تناقض است و اجتماع محال است ، لذا از آن دو يك منفصلهء مانعة الجمع تشكيل مىشود و صحيح است كه بگوييم : اگر قضيهء « اذا كانت الشمس طالعة ، كان النهار موجودا » صادق باشد ؛ قضيّهء « اما ان تكون الشمس طالعة ، و اما ان لا يكون النهار موجودا » نيز ، صادق باشد . و در مثال مصنف ( ره ) مىگوييم : اگر قضيهء « كلما غرق زيد فهو في الماء » ، صادق باشد ؛ قضيّهء « دائما اما زيد قد غرق او ليس في الماء » هم ، صادق خواهد بود . يعنى اجتماع محال است ، كه در اولى هم شمس طالع باشد و هم روز موجود نباشد و در دومى هم زيد غرق شود و هم در آب نباشد . 4 . از نقيض مقدم و عين تالى ، يك منفصلهء مانعة الخلّو پديد آيد كه اين نيز جايز است مثلا اگر : « ان كانت الشمس طالعة ، كان النهار موجودا » صادق باشد لازمه‌اش اين است كه : « امّا ان لا تكون الشمس طالعة ، او كان النهار موجودا » هم صادق باشد . يا اگر : « ان غرق زيد فهو في الماء » صادق باشد ، لازمه‌اش اين است كه : « امّا ان لم يغرق و اما هو في الماء » نيز صادق باشد ، كه يك منفصلهء مانعة الخلّو است . برهان صدق و استلزام : در بخش مانعة الجمع دانستيم كه جمع شدن مقدم با نقيض تالى ، محال است و وقتى باهم جمع نشدند ، پس واقع و نفس الامر از يكى از آن دو خالى نيست ، يا بايد نقيض مقدم باشد و يا بايد عين تالى باشد و گرنه اگر هيچ‌كدام نباشند و واقع ، از هردو خالى باشد يعنى هردو باهم مرتفع شوند معنايش اين است كه نقيض مقدم ، مرتفع شود و به جاى آن خود مقدم نهاده شود ، چون « نقيض كل شىء رفعه » ، پس رفع نقيض مقدم ، به خود مقدم است و عين تالى مرتفع شود و به جاى آن نقيض تالى گذاشته شود حال اگر ارتفاع آن دو جايز شد معنايش اين است كه خود مقدم و نقيض تالى باهم جمع شده‌اند و اين خلاف فرض است چون در مانعة الجمع ، ثابت شد كه مقدم و نقيض تالى ، قابل جمع نيستند و اللازم باطل فالملزوم مثله كه ارتفاع آن دو محال است پس از آن دو يك منفصله مانعة الخلّو درست مىشود به نحوى كه در مثال بيان شد . مرحلهء دوّم . طريقهء تحويل متصلهء لزوميهء سالبهء ( كليه يا جزئيه ) به منفصلهء مانعة